بدون عنوان
مرسانای نازم کاش کمی دیرتر بگذرند... شبهایی که برای شیر خوردن تا صبح دو یا سه بار بیدار میشی لحظه هایی که من بارها پتویت را رویت میکشم و تو با دست و پا کنارش میزنی لحظه هایی که باید تو رو روی پاهایم بگذارم و برایت لالایی بخونم تا تو خوابت ببره لحظه هایی که من برایت شکلک های عجیب در می آورم و تو میخندی و من ذوق زده از خنده ی تو لحظه هایی که حین شیر خوردن مکث میکنی و به من لبخند میزنی و باز شیر می خوری لحظه هایی که بدون هیچ دلیلی فقط آغوشم را می خواهی و تمام لحظه هایی که تو با منی کاش کمی دیرتر بگذرند تا من طعم شیرین این لحظه ها را بیشتر بچشم ... ...
نویسنده :
مامان سعیده
13:49









